سلام
ز بازار محبت غم خريدم خريدم غم وليكن كم خريدمهمين داغي كه حالا بر دل ماستندانم از كدام عالم خريدمعسل ميجستم از بازار هستيعدم رخ داد جايش سم خريدمز عشق و عاشقي آگه نبودمغم و درد ترا مبهم خريدمنبودم واقف از آيينهء دلكه از جمشيد جام جم خريدمبراي زخم ناسور دل خويشز مژگان كسي مرهم خريدممحبت عشقري راحت نداردز مجبوري متاع غم خريدم صوفي عشقري