سلام اي تنها بهونه واسه نفس کشيدن
هنوزم پر مي کشه دل واسه به تو رسيدن
عزيزم بگو ببينم که چه رنگ روزگارت
خيلي دوست دارم تو مهتاب بشينم يه شب کنارت
سرت و با مهربوني بذاري بروي شونم
تو فقط واسم دعا کن آخه دنباله بهونم
حالم و اگر بپرسي خوبه تعريفي نداره
چون بلا تکليف عاشق آخه تکليفي نداره
باز که ابري شد نگاهت بغضتم واسم عزيزه
اما اشکات و نگه دار نذار اينجوري بريزه
من که هنوز چيزي نگفتم که تو طاقتت تموم شد
باقي شو بگم مي بيني گريه هات کلي حروم شد