آیت الله بهجت از درد دل به خودش مى پیچید. گفتم: بروم دکتر بیاورم. گفت نه، گفتم الآن درد گرفت؟ گفت نه چهل سال است! گفتم چهل سال است؟! گفت بله، دکتر هم رفته ام فایده اى نداشته، گفتم شما دعا کن تا خدا شفا بدهد... گفت من مى ترسم، آدم بى غصه نمى شود من سال ها است که با این درد رفیق شده ام. مى ترسم خدا این درد را از من بگیرد و یک درد دیگر بدهد و من ناشى باشم، دنیا کوچک است. به آن دل نبند. غنچه است براى کسى گل نمى شود.«1»
نتیجه هایی که آیت الله بهجت به خاطر بی رغبتی به دنیا گرفتند:
محبوب مردم شد: ایشان وقتی از دنیا رفتند میلیون ها نفر در تشیع جنازه اش شرکت کردند و در فراقش اشک ماتم ریختند و این عشق و محبت به این مرجع بزرگوار در حالی بود که ایشان در دوران زندگی دنیایی علاقه ای به این دنیا زود گذر نداشتند و به آن دل نبسته بودند و ثانیه های زندگیاش در بندگی خدا سپری می شد.
از خبرهای پنهانی اطلاع داشت: یکی از شاگردان آقای بهجت نقل می کند:
یک شب، درخانه بودم و بچه ها خوابیده بودند.دختر کوچکم را نوازش کردم و بوسیدم و خلاصه او را خواباندم. یکدفعه چشمم به دختر بزرگم افتاد. نگران شدم و با خود گفتم: نکند او بیدار بوده و دیده است که من دختر کوچکم را بوسیدم و او را نبوسیدم . فردا که برای درس و بحث خدمت آقای بهجت رسیدیم،ایشان نگاهی به من کردند و فرمودند: ان شاءالله تساوی بین اولاد را رعایت می کنید؟! حواستان جمع که هست؟«2»
یک سفارش از ایشان:
آقای مصباح می گوید: آیت الله بهجت از استادشان مرحوم آقای قاضی (ره) نقل می کردند که ایشان می فرمود: اگر کسی نماز واجبش را اول وقت بخواند و به مقامات عالیه نرسد مرا لعن کند! و یا فرمودند: به صورت من تف بیندازد.
اول وقت سرّعظیمی است« حافظوا علی الصلوات: در انجام نمازها کوشا باشید.«3» خود یک نکته ای است غیر از « أقیموا الصلوة: و نماز را بپا دارید.«4»
و همین که نماز گزار اهتمام داشته باشد و مقید باشد که نماز را اول وقت بخواند فی حدّ نفسه آثار زیادی دارد، هر چند حضور قلب هم نباشد.«5»
منابع:
1: برنامه درس هایی از قرآن حجت الاسلام قرائتی سال 76
2: صاحب دلان جلد 1 (پرده نشین)
3: بقره آیه 238
4:نور آیه 18
5:بهجت عارفان در حدیث دیگران
روز عید بود همه مردم شهر برای تفریح و گردش به بیرون از شهر رفته بودند، جوانی زیبا رو و خوش فکر در شهر مانده بود، او فرصت را غنیمت شمرد و تبر را به دست گرفت و به بت خانه شهر رفت و او تک و تنها بود و با تبر بت ها را می شکست، عرق از سر رو رویش سرازیر بود،او در این شرایط بسیار سخت هرگز احساس تنهایی نمی کرد چون در دل خداوند را داشت که صاحب آسمان ها و زمین است.
راستی چرا بسیارى از مردم امروز با این که در میان توده هاى عظیمى از جمعیّت هاى انسانى زندگى مى کنند، و دوستان و آشنایان فراوانى دارند، باز احساس تنهایى جانکاهى آن ها را رنج مى دهد؟
فکر مى کنند هیچ کس نیست که وجود آن ها را درک کند، اصلًا مثل اینکه یک موجود «زیادى» در این جهان هستند، زندگى براى آنها بى مفهوم و بى هدف است؟
از خودشان گریزانند، از دیگران نفرت دارند، نسبت به هر حادثه بدبینند و یا لااقل بى تفاوتند؟
با اطمینان باید گفت، همه این پدیده هاى روحى به خاطر این است که یک واقعیّت بزرگ را از دست داده اند، یک حقیقت مهم را فراموش کرده اند و به دنبال آن در این بیراهه هاى زندگى سرگردان مانده اند. شاید خیال مى کردند این حقیقت کهنه شده است، یا اصولًا نیازى به آن نیست، و توجّه به آن هیچگونه ضرورتى ندارد، لذا آن را به دست فراموشى سپردند، آن حقیقت بزرگ همان «خدا» است، پدیدآورنده هستى ها، مبدأ اصلى جهان پهناور
وقتی حضرت موسی علیه السلام می خواست جهت هدایت فروعون به کاخ او برود به خداوند عرضه داشت: خدایا می ترسیم قبل از این که بخواهیم هدایتش کنیم ما را آزار دهد..خلاصه حضرت موسی احساس تنهایی و بی یاوری می کردند خداوند به او فرمود:
نترسید! من با شما هستم، همه چیز را مى شنوم و مى بینم.«1»
امروز هم اگر هدف شما حق است، اگر زندگی شما رنگ خدایی دارد در هیچ مرحله از زندگی احساس تنهایی نکنید همان گونه که امیر المومنین علیه السلام می فرماید:
اگر راه حق است، احساس نکن که تنهایى.«2»
منابع:
1:قالَ لا تَخافا إِنَّنی مَعَکُما أَسْمَعُ وَ أَرى«طه آیه 46»
2:أَیُّهَا النَّاسُ لَا تَسْتَوْحِشُوا فِى طَرِیقِ الْهُدَى لِقِلَّهِ أَهْلِهِ«نهجالبلاغه، خطبه 201»
علت های احساس تنهایی و راه های درمان آن:
1: مشکلات و ناکامی ها: لحظه به لحظه زندگی هر کسی توام با مشکلات و سختی است ولی بعضی ها در مقابل این مشکلات تحمل ندارند. و گاهی در فشار این مشکلات که قرار می گیرند احساس می کنند خدا آن ها را تنها گذاشته است،خدا صدای آن ها را نمی شنود،او گرفتار مشکلات شده است و بقیه مردم غرق در خوشی ها هستند و ....
این افکار یکی پس از دیگری بر طبل تنهایی او می کوبند و خلاصه او زانوی غم در بغل می گیرد و قطرات اشک را در عزای تنهایی خودش روانه صورت می کند..
درمان:
نابرده رنج، گنج میسّر نمى شود مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد
ولی ای کاش قدر این مشکلات را می دانستیم چون رسول گرامی اسلام می فرماید:
بهشت با سختى ها پیچیده شده است. «1»
و در روایت دیگرى آمده:
براى مؤمنان گرفتاری در دنیا، چنان پاداشى است که دیگران مى گویند:اى کاش این سختى ها با سختى بیشترى براى ما بود. «2»
آرى، مشکلات، عامل رشد و راه ورود به بهشت است.
هر بلایى را عطایى با وى است هر کدورت را صفایى در پى است
زیر هر رنجى، گنجى معتبر خار دیدى، چشم بگشا گل نگر
و خداوند می فرماید:
آیا گمان کردید داخل بهشت مى شوید و حال آن که هنوز مانند آن چه بر پپشینیان شما گذشت به شما نرسیده است؟! آنان گرفتار تنگدستى و ناخوشى شده و چنان زیر و زبر شدند که پیامبر و افرادى که ایمان آورده و همراه او بودند، گفتند: یارى خدا چه وقت خواهد بود؟ آگاه باشید که یارى خداوند نزدیک است«3»
خجالتی بودن: بعضی ها به خاطر این که خجالتی هستند در هیچ جمعی حاضر نمی شوند و همیشه درگوشه اتاقشان در تنهایی خود غوطه ور هستند ...
درمان:
حجت السلام قرائتی می گفت: زنی را در یکی از مهمترین پاساژ های اندونزى که هشت طبقه بود و در هر طبقه صدها مغازه بود، دیدم که برای خرید آمده بود، یک مرتبه نگاه به ساعتش کرد و دید وقت نماز عصر است. گفت: من مى خواهم نماز بخوانم.
به گوشه اى از پاساژ که خلوت بود رفت و روزنامه ای زیر پایش پهن کرد و شروع به نماز خواندن کرد ، همه پاساژ هم نگاه مى کردند.
او با این کارش به همه نشان داد وقتی کاری درست است اصلا از نگاه دیگران نگران نباشیم و اصلا خجالت نکشیم..«4»
حجت السلام قرائتی می گوید: جوانى نزد من آمد و گفت: من خجالتى هستم. چه کنم؟ گفتم: در خانه اذان بگو. گفت: در خانه ام خجالت مى کشم اذان بگویم. گفتم: زیر لحاف بگو: الله اکبر! اگر دیدى زلزله نشد، سرت را از لحاف بیرون کن و الله اکبر بگو. باز اگر دیدى آسمان پایین نیفتاد، در ایوان الله اکبر بگو. بعد یک ذره بگو: «الله اکبر»! الله اکبر! یک خرده بالاتر، الله اکبر، بالاتر، «اشهد ان لا اله الا الله»، «اشهد ان محمداً رسول الله» همین طور تمرین کن. تمرین کن. و با این روش خجالتت را برطرف کن«5»
منابع:
1: ان الجنة حفت بالمکاره و ان النار حفت بالشهوات « تفسیر کاشف، ج 1، ص 9. 31»
2:فسیر منهج الصادقین، ج 1، ص 552.
3: أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَ لَمَّا یَأْتِکُمْ مَثَلُ الَّذِینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِکُمْ مَسَّتْهُمُ الْبَأْساءُ وَ الضَّرَّاءُ وَ زُلْزِلُوا حَتَّى یَقُولَ الرَّسُولُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ مَتى نَصْرُ اللَّهِ أَلا إِنَّ نَصْرَ اللَّهِ قَرِیبٌ «سوره بقره آیه 214»
4:برنامه درسهایى از قرآن سال 75، امربه معروف22، ص: 6
5: سخنرانی حجت الاسلام قرائتی در موضوع تربیت اجتماعی در آیات و روایات در تاریخ 89/06/03
ای کاش نیمه اى از آن میوه را خودم مى خوردم، چقدر با اشتها می خورد، حتما شیرین و خوشمزه است، گفت: نیمه ای از آن به من بده، چقدر زیبا می خوری.
غلام نیمه اى از آن میوه را به خواجه داد؛ خواجه قدرى از آن میوه را خورد، اما بسیار تلخ و بدمزه بود. عصبانی شد و غلام را عتاب کرد که چگونه میوه اى به این تلخی را این گونه با لذت می خوری؟
غلام گفت: اى خواجه ! چه بسیار میوه شیرین که از دست تو گرفته ام و خورده ام. اکنون که میوه اى تلخ از دست تو به من رسیده است، چگونه ناراحت شوم و بی تابی و بی رغبتی کنم که شرط جوانمردى و بندگى این نیست . صبر بر این تلخى اندک ، سپاس شیرینى هاى بسیارى است که از تو دیده ام و خواهم دید«1»
بله این استقامت است که انسان را به صندوقچه ای راهنمایی می کند که در آن کلید طلایی برای باز کردن در های بهشت وجود دارد بهشتی که ملائکه اش منتظر شخص صبور لحظه شماری می کنند و به محض باز کردن در بهشت به او خوش آمد می گویند همان گونه که خداوند در قرآن کریم می فرماید:
باغهاى جاویدان بهشتى که وارد آن مى شوند و همچنین پدران و همسران و فرزندان صالح آن ها و فرشتگان از هر درى بر آنان وارد مى گردند و به آنان مى گویند سلام بر شما بخاطر صبر و استقامتتان! چه نیکوست سرانجام آن سرا ى جاویدان«2»
انسان با هر نفسی که می کشد زیان و ضرری را باید تحمل کند مگر برای کسانی که اهل صبر و استقامت هستند و دیگران را نیز به استقامت توصیه و سفارش می کنند و این آن قدر مهم و اساسی که خداوند قسم خورده و می فرماید:
به عصر سوگند، که انسانها همه در زیانند، مگر کسانى که ایمان آورده و اعمال صالح انجام دادهاند، و یکدیگر را به حق سفارش کرده و یکدیگر را به شکیبایى و استقامت توصیه نموده اند«3»
منابع:
1: الامتاع و المؤ انسة ، ج 2، ص 121،
2: جَنَّاتُ عَدْنٍ یَدْخُلُونَها وَ مَنْ صَلَحَ مِنْ آبائِهِمْ وَ أَزْواجِهِمْ وَ ذُرِّیَّاتِهِمْ وَ الْمَلائِکَةُ یَدْخُلُونَ عَلَیْهِمْ مِنْ کُلِّ بابٍ *سَلامٌ عَلَیْکُمْ بِما صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَى الدَّارِ«رعد آیات 23 و 24»
3: وَ الْعَصْرِ *إِنَّ الْإِنْسانَ لَفی خُسْرٍ **إِلاَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ«سوره عصر»
سوال: من خیلی دوست دارم انسان با استقامتی باشم ولی راه های به دست آوردن این امتیاز را ندارم لطفا راها و عواملی که باعث می شوند استقامت انسان بالا برود را بنویسید:
عوامل اقرایش استقامت:
1: توجه به استقامت دیگران: حضرت ابراهیم را به میان آتش افکندند، حضرت موسى را تهدید به مرگ نمودند، و قلبش از نافرمانی هاى قومش پر خون بود، و عیسى مسیح «علیهم السلام» را بعد از آزار بسیار مى خواستند به قتل برسانند که خداوند نجاتش داد، خلاصه تا بوده دنیا چنین بوده است، و جز با نیروى صبر و استقامت نمى توان بر مشکلات پیروز شد
خداوند درس استقامت را این گونه به پیامبرش می دهد و می فرماید:
پس صبر کن آن گونه که پیامبران «اولو العزم» صبر کردند، و براى عذاب آنان شتاب مکن! هنگامى که وعده هایى را که به آن ها داده مى شود ببینند، احساس مى کنند که گویى فقط ساعتى از یک روز در دنیا توقّف داشتند این ابلاغى است براى همگان، آیا جز قوم فاسق هلاک مى شوند«1»
2: توجه به نتیجه دنیوی استقامت: بقای زندگی انسان ها به آب بستگی دارد و به خاطر همین است که می گویند آب مایه حیاة است. انسانی که در راه درست و ایمان و عقیده درستش استوار بماند و سختی های این را ه را تحمل بکند خداوند باران رحمتش را بر وی جاری می کند و چشمه های جوشان را در اختیارش قرار می دهد همان گونه که خداوند در قرآن کریم می فرماید:
و این که اگر آنها «جنّ و انس» در راه ایمان استقامت ورزند، با آب فراوان سیرابشان مى کنیم«2»
3:دعا: مجاهدان در میدان جنگ اصغر«مبارزه با دشمن خارجی» و یا جهاد اکبر«مبارزه با هوای نفس» هنگامى که احیانا بر اثر اشتباهات یا سستیها، یا لغزشها، گرفتار مشکلاتى در برابر دشمن مى شدند به جاى این که میدان را به دشمن بسپارند و یا تسلیم شوند و یا فکر ارتداد و بازگشت به کفر در مغز آن ها پیدا شود، روى به درگاه خدا مى آوردند و ضمن تقاضاى عفو و بخشش از گناهان خود از پیشگاه خداوند تقاضاى صبر و استقامت و پایمردى مى کردند و مى گفتند:
پروردگارا! گناهان ما را ببخش! و از تندروی هاى ما در کارها، چشم پوشى کن! قدم هاى ما را استوار بدار! و ما را بر جمعیّت کافران، پیروز گردان«3»
با توجه به راه کارهایی که در این مطلب برای شما ارائه شد و تفکر در این آیات قرآن و دعا و استغفار از درگاه الهی انسان روز به روز قوی تر می شود تا جایی که هیچ وقت غم و غصه سراغش نمی آید و همیشه با اتکا به قدرت الهی شاد و خندان هست همان گونه که خداوند در بیان حال افراد استقامت کننده می فرماید:
کسانى که گفتند: «پروردگار ما اللَّه است»، سپس استقامت کردند، نه ترسى براى آنان است و نه اندوهگین مى شوند، آن ها اهل بهشتند و جاودانه در آن مى مانند این پاداش اعمالى است که انجام مىدادند«4»
منابع:
1: فَاصْبِرْ کَما صَبَرَ أُولُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ وَ لا تَسْتَعْجِلْ لَهُمْ کَأَنَّهُمْ یَوْمَ یَرَوْنَ ما یُوعَدُونَ لَمْ یَلْبَثُوا إِلاَّ ساعَةً مِنْ نَهارٍ بَلاغٌ فَهَلْ یُهْلَکُ إِلاَّ الْقَوْمُ الْفاسِقُونَ «احقاف آیه 35»
2: وَ أَنْ لَوِ اسْتَقامُوا عَلَى الطَّریقَةِ لَأَسْقَیْناهُمْ ماءً غَدَقاً « جن آیه 16»
3: وَ ما کانَ قَوْلَهُمْ إِلاَّ أَنْ قالُوا رَبَّنَا اغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَ إِسْرافَنا فی أَمْرِنا وَ ثَبِّتْ أَقْدامَنا وَ انْصُرْنا عَلَى الْقَوْمِ الْکافِرینَ « آل عمران آیه 147»
4: إِنَّ الَّذینَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا فَلا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ *أُولئِکَ أَصْحابُ الْجَنَّةِ خالِدینَ فیها جَزاءً بِما کانُوا یَعْمَلُونَ «احقاف آیات 13 و 14»
بچه ها نگاش کنید یه پارچه رو سرش انداخته.صدای خنده بچه ها همراه با کلمات تمسخر آمیزشان غوغایی برپا کرد، تازه علاوه بر مسخره هایشان به سمتم آشغال و آب دهان پرت می کردند، در اتوبوس باز بود و من هنوز فرصت فرار داشتم اما لحظهای با خودم فکر کردم امروز فرار کنم فردا چه؟ بالاخره که باید مدرسه بروم پاهایم سنگین شده بود؛ به سختی خودم را به اولین صندلی اتوبوس رساندم ترسیده بودم برای همین شروع به راز و نیاز با خدای خودم کردم تا کمکم کند و بتوانم حجابم را حفظ کنم. وقتی رسیدیم به مدرسه متوجه شدم روسریم خیس شده بعدا یکی از دوستانم گفت پسرا یکی یکی به سمت من میآمدن و آب دهان روی روسرییم میانداختن و این ماجرایی بود که هر روز از خانه تا مدرسه برای من تکرار میشد و من مجبور بودم هر روز با خودم دو روسری ببرم چون روسریم همیشه خیس از آْب دهان میشد.
این نمونه ای از استقامت شخصی است در آمریکا که تازه اسلام را می پذیرد و اولین روزش را این گونه آغاز می کند.
بله صبر و استقامت آن قدر در زندگی مهم و اساسی است که گروهی از مردم که در برابر مشکلات و دشمنان سر سخت قرار گرفته بودند از خداوند این گونه درخواست کردند:
پروردگارا! پیمانه شکیبایى و استقامت را بر ما بریز! و قدم هاى ما را ثابت بدار! و ما را بر جمعیّت کافران، پیروز بگردان«1»
واقعا هم باید در مقابل کفار و کسانی که با دین معاند هستند و شیطان صفت ها و مشکلات روزمره زندگی همیشه از خداوند مهربان اینگونه درخواست کمک نمود.
درخواست استقامت و صبر، چرا که خداوند افردای که مانند کاه هستند و باد آن ها را به هر جهتی می برد ناخشنود است همان گونه که امیرالمومنین علیه السلام می فرماید:
بدانید، که خدای تبارک و تعالی از بندگان بی ثبات و دمدمی مزاج خود نفرت دارد«2»
شاعر هم در مورد افرادی که داری استقامت نیستند و به قول معروف دم دمی مزاج هستند می گوید:
خرمنی را در مسیر بادها بنگر آن چه ماند گندم است و آنچه بادش می رباید کاه
منابع:
1: وَ لَمَّا بَرَزُوا لِجالُوتَ وَ جُنُودِهِ قالُوا رَبَّنا أَفْرِغْ عَلَیْنا صَبْراً وَ ثَبِّتْ أَقْدامَنا وَ انْصُرْنا عَلَى الْقَوْمِ الْکافِرینَ « سوره آل عمران آیه 250»
2: الإمامُ علیٌّ علیه السّلام: اعلَمُوا أنَّ اللهَ تبارکَ و تعالی یُبغِضُ مِن عِبادِهِ المُتَلوِّنَ، فلا تَزُولوا عنِ الحَقِّ، و وَلایَةِ أهلِ الحَقِّ؛ فإنَّ مَنِ استَبدَلَ بنا هَلَکَ«میزان الحکمه روایت شماره 5366»
کلمه عشق این روزها مشتریان زیادی را به خود جذب کرده است ، هر کسی آن را به فراخور حالش تفسیر می کند، اما معنای درست عشق که همان علاقه و محبت شدید است در صحرای کربلا ظهور پیدا کرد.
بله این عاشق واقعی این گونه با خودش نجوا می کرد:
من مردم را به عشق تو وانهادم و خانواده ام را بی سرپرست کردم تا تو را ببینم اگر در راه عشق مرا قطعه قطعه کنى، دل من به سوى دیگرى میل نخواهد کرد.«1»
به خاطر همین عشق شدید بود که هر چه به زمان شهادت و جان بازی نزدیک تر می شد صورتش بر افروخته تر می شد و تمام مشکلات و سختی های روز عاشورا را با عشق سپری می نمود.
یکى درد و یکى درمان پسندد یکى وصل و یکى هجران پسندد
من از درمان و درد و وصل و هجران پسندم آنچه را جانان پسندد
در روز گرم عاشورا، هر لحظه یاوری از یاوران امام که در خاک و خون می غلتید و محاصره دشمن تنگ تر می شد، رو به آسمان با خدای خود از عشق و شور و شیدایی سخن می گفت:
ای خدای من، ای بزرگ من، دوست دارم که هفتاد هزار بار در راه اطاعت و محبت تو کشته شوم و زنده گردم به خصوص آنگاه که کشته شدن من عامل پیروزی دین تو و زنده شدن فرمان تو و محفوظ ماندن شریعت تو باشد، چه آن که من هم اکنون پس از شهادت یاران و این همه از جوانمردان خاندان محمدصلی الله علیه و آله از زندگی سیر گشته ام«2»
و همین عشق و دلدادگی امام بود که باعث شد در دعای عرفه با خدا این گونه راز و نیاز کند:
چه دارد آن کس که تو را ندارد؟ و چه ندارد آن که تو را دارد؟آن کس که به جای تو چیز دیگری را پسندد و به آن راضی شود، مسلما زیان کرده است«3»
منابع:
1: ترکت الخلق طرا فى هواکا و ایتمت العیال لکى اراکا
و ان قطعتنى فى الحب اربا لما حن الفؤ اد الى سواکا «تفسیر عاملی ج1 ص 129 ذیل تفسیر آیه 96 سوره بقره»
2: الهی و سیدی وددت ان اقتل و احیی سبعین الفَ مَرَّةَ فی طاعتک و محبتک سیّما اذا کان فی قتلی نصرة دینک و احیاء امرک و حفظ ناموس شرعک، ثمّ إنی قد سمعت الحیاة بعد قتل الاحبّة و قتل هولاء الفتیة من ال محمد« محمدمهدی حائری، معالی السبطین، ج 2، ص 19. »
3: مَاذَا وَجَدَ مَن فَقَدَک؟ وَ مَا الَّذِی فَقَدَ مشن وَجَدکَ؟ لَقَد خَابَ مَن رَضِیَ دُونَکَ بَدَلا«دعای عرفه»
من دوست دارم رئیس باشم. من دوست دارم این کشور را بگیرم. من دوست دارم اینجا را بمباران کنم. من دوست دارم دروغ بگویم و با مسخره کردن دیگران را بخندانم، من دوست دارم به زنان نگاه کنم، من دوست دارم بدون چادر و با صورت آرایش کرده و عطر محرک و موهای بیرون از روسری در خیابان ها راه بروم، من از غیبت کردن دیگران لذت می برم و ....
همه این دوست داشتن ها همان پیروی از هوای نفس است همان هوای نفسی که خداوند در قرآن کریم درباره اش می فرماید:
نفس سرکش بسیار به بدی ها امر مى کند«1»
امام حسین علیه السلام نیز با این نفس سرکش مبارزه کرد و هنگامی که می خواستند از مدینه خارج بشوند در وصیت به برادرشان محمد بن حنفیه هدفشان را الهی معرفی کردند نه پیروی از هوای نفس و فرمودند:
من براى سرکشى و عداوت و فساد کردن و ظلم نمودن از مدینه خارج نشدم «2»
عداوت و سرکشی و فساد کردن و ظلم به دیگران همه خواسته های پی در پی نفس است که بسیاری از افراد را به دام خود اسیر کرده است همان هوای نفسی که امام سجاد علیه السلام از آن به درگاه الهی شکایت می کند و عرضه می دارد:
خدایا به سوى تو شکایت آوردم از نفسى که مرا همواره به بدى وادارد و به سوى گناه شتاب دارد و به نافرمانیهایت حریص است و به موجبات خشمت دست درازى کند مرا به راههایى که منجر به هلاکت مى شود مى کشاند...«3»
امام مهربان و دلسوز که حتی برای دشمنان و کسانی که شمشیرهایشان را برای ریختن خونش از غلاف بیرون آورده بودند موعظه و نصیحت هایی دارد از جمله نصیحت های حضرت در مبارزه با هوای نفس است حضرت می فرماید:
از این هواهای نفسانی که مجموعه آن ها گمراهی و بازگشت آن ها آتش دوزخ است بپرهیزید.«4»
همین گونه است، پیروی از هوای نفس انسان را به دوزخ می کشاند و مبارزه با هوای نفس انسان را به بهترین نعمت های الهی سوق می دهد همان گونه که حافظ شیرازی می گوید:
دست از مس وجود چو مردان ره بشوی تا کیمیای عشق بیابی و زر شوی
خواب و خورت ز مرتبه خویش دور کرد آن گه رسی به خویش که بی خواب و خور شوی
امام مهربان و دلسوز و در عین حال دلیر و مبارز با هوای های نفسانی خود مبارزه کرد و حاضر نشد برای زندگی زود گذر دنیایی زیر بار بیعت شخص فاسقی چون یزید برود و در پایان نیز مصداق این آیه شریفه از قرآن کریم شد که خداوند می فرماید:
تو اى روح آرام یافته! به سوى پروردگارت بازگرد در حالى که هم تو از او خشنودى و هم او از تو خشنود است«5»
منابع:
1: وَ ما أُبَرِّئُ نَفْسی إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلاَّ ما رَحِمَ رَبِّی إِنَّ رَبِّی غَفُورٌ رَحیمٌ «یوسف آیه 53»
2: ِ وَ أَنِّی لَمْ أَخْرُجْ أَشِراً وَ لَا بَطِراً وَ لَا مُفْسِداً وَ لَا ظَالِما.....«بحار الانوار ج 44 ص 329»
3: إِلَهِى إِلَیْکَ أَشْکُو نَفْساً بِالسُّوءِ أَمَّارَهً وَ إِلَى الْخَطِیئَهِ مُبَادِرَهً وَ بِمَعَاصِیکَ مُولَعَهً وَ بِسَخَطِکَ مُتَعَرِّضَهً تَسْلُکُ بِى مَسَالِکَ الْمَهَالِکِ وَ تَجْعَلُنِى عِنْدَکَ أَهْوَنَ هَالِکٍ کَثِیرَهَ الْعِلَلِ طَوِیلَهَ الْأَمَلِ «بحارالأنوار، ج 91، ص 143»
4: اتقوا هذه الاهواء التی جماعها الضلالة و میعادها النار «لسان العرب ج 1 ص 35»
5: یا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ *ارْجِعی إِلى رَبِّکِ راضِیَةً مَرْضِیَّةً«فجر آیات 27 و 28»
الهی در رهت از سر گذشتم هم از عون و هم از جعفر گذشتم
رضا دادم تنت بی سر بگردد ستوران بر همه پیکر بگردد
امام شجاع و دلیر ما که سر و جانش را در راه خدا فدا کرد وقتی قصد حرکت به سوی کربلا را داشت خودش را به قبر جدش رسول الله رساند و کنار مرقد شریف رسول الله دست به سوی آسمان بلند کرد و عرضه داشت خدایا:
براستی من معروف را دوست دارم و منکر را زشت می دانم،ای خدای بزرگ و بزرگوار من از تو می خواهم به حق این قبر و کسی که درون آن است«قبر رسول خدا» که برای من در این قیام آن چه که رضایت تو و پیامبرت در آن است پیش بیاوری.«1»
چون حضرت می دانست منافع مادى هر چند ظاهرا بزرگ باشند اما همچون حبابى بر سطح آب بیش نیستند، در حالى که پاداش الهى که همچون ذات مقدسش جاویدان است از همه اینها برتر و بالاتر است همان گونه که خداوند در قرآن می فرماید:
آن چه نزد شماست فانى مى شود امّا آنچه نزد خداست باقى است و به کسانى که صبر و استقامت پیشه کنند، مطابق بهترین اعمالى که انجام مى دادند پاداش خواهیم داد«2»
بله رضایت الهی نیز از اعمالی است که همیشه جاودان خواهد ماند و حضرت وقتی به مکه رسیدند در ضمن سخنرانی هایی که ایراد می کردند فرمودند:
سپاس برای خدا است، آن چه خدا بخواهد همان خواهد بود، خشنودی خدا، خشنودی ما اهل بیت است، و در مقابل بلای او صبر می کنیم«3»
امام می دانست که هر کس آرزو داشته باشد کاری انجام دهد که رضایت خدا را به دست بیاورد حتما به آنخواهد رسید چون از پیامبر شنیده بوده که می فرمود:
کسى که آرزوى چیزى کند در حالى که رضاى خداوند متعال در آن باشد از دنیا خارج نمى شود مگر اینکه به خواسته خود مى رسد«4»
و بلاخره امام به آرزوی خود رسید و به نعمت شهادت نائل شد و وقتی که آخرین لحظات عمر شریفش را سپری می کرد فرمود:
به نام خدا و به یاد خدا و در راه خدا و بر دین رسول خدا من جان خودم را به تو تسلیم مى کنم و صورت خود را متوجه تو مى نمایم...«5»
منابع در ادامه مطلب...